معمار آرزوها ; زمان معمار است

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود, به ماهی می گفت: سقف قفست شکسته چرا پرواز نمی کنی!


 
صفحــات وبــلاگ:: ابتدا 2 3 4 5 6 4 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 ...

آغاز مدرنیزم 1890_1910

کلمینت گرینبرگ نوشت: "چی چیز را میتوان به سادگی مدرنیسم خواند؟ آنچه که در اواسط قرن گذشته در فرانسه بوسیله باودیلیر در ادبیات، مانت در نقاشی، و شاید فلاوبرت در پروس فکشن آغاز شد". مدرنیسم در ابتدا (آوانت گراد) یا (پیشرو و موجد) خوانده میشد و این اصطلاح همچنان برای تعریف جنبش هایی که برای سرنگونی بعضی نمودهای رایج وضعیت موجود تلاش میکردند باقی ماند.

در سال 1890 مسیر فکری تازه ای شروع به اثبات کردن این واقعیت کرد که: "مهم است هنجار های پیشین را کنار بگذاریم و در عوض  با اصلاح معرفت پیشین با استفاده از روش های معاصر باید تغییرات سر تاسری به میان بیاوریم". جنبش های هنری انکشافات در عرصه های دیگرمانند تیوری نسبیت در فزیک، یکپارچگی فزاینده اشتعال درونی و صنعتی با عروج علوم اجتماعی در پالیسی عام را متوازی کردو در پانزده سال اول قرن بیست عده ای از نویسندگان، متفکرین و هنر آفرینان تلاش کردند مفهوم سنتی ادبیات، نقاشی و موسیقی را دگرگون کنند. بحث اینکه اگر ذات هستی خودش زیر سوال است و محدودیت های انسان در اطراف خودش ایجاد شده پس هنر هم باید تغییر رادیکال یابد به میان آمد.




هنگامیکه سیگموند فروید دیدگاهش در مورد حالات درونی انسان و این را که ذهن ناخود آگاه انسان پر از انگیزه ها و محدویت های اولیه است بیان کرد کارل یو نگ این نظر را با این اندیشه که " در سرشت هستی تصریح ناخود آگاهی پر از تایپالوجی ابتدایی ذهن آگاه را وادار به پذیرش و یا برخاستن علیه آن میکند" ترکیب کرد.  این ایده با اندیشه انگیزه مردم برای شکستاندن هنجار های اجتماعی که حاصل نادانی و سطحی بودن خودشان است و این سطحی بودن بر اساس قضاوت داروین در ذات حیوانی انسان طبیعیست،  به مخالفت برخاست.

در عین زمان و مکان فریوید و فریدریک نیچه از یک فرایند فلسفی که ادعا میکرد "اراده معطوف به قدرت" مهمتر از واقعیات است پشتیبانی کردند. همچنین نوشته های هنری برگسون بشکل فزاینده ای تاثیر گذار بودند و برگسون نیز اساس "نیروی حیاتی" ( نشاط حیاتی)یکی از مفاهیم ایستا حمایت کرد. آنچه که تمام این نویسندگان را متحد ساخت بی اعتمادی واهی مثبت گرایی ویکتورین به یقین بود. فریوید تلاش کرد فرایند تفکر غیر عقلانی را بواسطه عدسی عقلانیت و توهم گرایی روشن کند. همه اینها بسته به کاوش جامع به اوج رساندن یک قرن تمایل به نظریات توهم گرایانه بود.

در عین زمان که برخورد ایدیال های رمانتیسم وجود داشت و اینکه کدام یک تا هنوز ناشناخته باقی مانده معلوم نبود موجود تازه ای از آثار بیرون آمدند. نویسندگان گسترش گرایش موجود به هنر را ملاحظه کردند و قرار داد ضمنی را که هنرمندان مفسرین و نمایندگان عقاید و فرهنگ طبقه متوسط جامعه را شکستاندند. اتفاقات برجسته خاتمه دادن آرنولد شوونبرگ به کوارتت تار دوم در 1906، نقاشی های آبستراکت واسیلی کاندینسکی در 1903، به اوج رسیدن آن با بنیان گذاری گروه بلو ریدر در مونیخ و به طلوع کوبیسم در آثار پیکاسو و جورجیا براکو در 1908 بودند.

تاثیر گذاران نیرومند این موج مدرنیته تیوری های فرویود بود که ادعا میکرد "مغز ساختار بنیادی و اساسی دارد، تجربیات ذهنی مبنی بر فعل و انفعالات قسمت های از مغز است".

بر اساس عقیده فریوید تمام واقعیات ذهنی مبنی بر تحرکات و غرایز اساسیست که جهان بیرون به واسطه آن مشاهده شده.  عقیده وقفه بین آنزمان و گذشته که معتقد بود ظواهر و واقعیات مطلق مثل اصل تابلا راسا (مرحله فرضی فکری خالی از افکار و تخیلات) جان لاک میتوانند در فرد ظهور کنند.

جنبش معاصرین نه تنها بوسیله پیشروان خودش بلکه بواسطه گرایشات اصلاح گرا در داخل نورم های هنری پیشین نیز تعریف شد که ادعا میکردند برای حفظ استاندارد های بلند فضایل پیشین نیاز است شیوه ها و تیوری ها را مترقی کرد.

جستجوی ساده گرایی را میتوان در آثار ژوسف کونارد پیدا کرد. فشار ارتباطات، حمل و نقل و انکشاف سریع علمی باعث بوجود آمدن سبک های کم زینت و کم خرچ در معماری شد.

بوجود آمدن سینما و تصویر متحرک در دهه اول قرن بیست قالب هنری جدیدی را به جنبش های هنری معاصر ارایه کرد که منحصر به خودشان بود. و رابطه مستقیم بین نیاز رو به ازیاد سنت ترقی خواه قرن نوزده را به میان آورد.

این موج جنبش معاصرین از دهه اول قرن بیست جدا شد و تلاش کرد قالب های هنری مختلف را با روش رادیکال دوباره تعریف کند. رهبران جناح ادبی جنبش گیولام آپولینایر، پاول والری، دی.اچ لاورنس، ویرجینیا ولف، جیمس جایس،ویلیام فالکنر، تی.اس ایلیوت، ایزرا پوند، والاس ستیفنس، ماکس ژاکوب، پاول ریویردی، ژوسف کونارد، مارسل پروست، لویس آراگون، تریستان تزارا، ژین کوکتیو، پاول الوارد، گرترد استین، ویندام لویس، اچ.دی، ماری آن مور، ویلیام کارلوس ویلیامز، رابرت والسر، گابرییل دی انانزیو، فردریکو گارسیا لورکا، رافاییل آلبرتی و فرانز کافکا بودند، کمپوزر هایی مانند شوونبرگ، ستراوینسکی و پاولنک مدرنیزم در موسیقی را نمایندگی کردند،  نقاشانی چون گستاو کلیمت، پیکاسو، متیسی، ماندرین و سورریالیست ها مدرنیزم در نقاشی را ارایه کردند و معماران و طراحانی چون لی کوربسیر، والتر گروپیس، و میس وان در روهی نظریات مدرنیست را به زندگی روزمره شهری آوردند.

چندین تن بیرون از جنبش هنری مدرنیسم تحت تاثیر نظریات هنری این جنبش بودند بطور مثال مینارد کینیس دوست ولف و نویسندگان دیگر در گروه بلومزبری. 

فرا فگنی مدرنیسم 1910-1930

در آغاز جنگ جهانی اول کشش ناسازگار  با نظم اجتماعی پدیدار شد. پیشرفت غیر منتظره آنرا میتوان در انقلاب 1905 روسیه که شاهد آشفتگی فزاینده حزب های رادیکال و افزایش آثار ساده شده رادیکال یا مردود پیشین بود دید. در 1913 آهنگ ساز نامدار روسی ایگور ستراوفسکی با همکاری سری دیاغلف و بالتس روسس آهنگ "ریت آف سپرینگ" را ساخت که نشان دهنده قربانی های انسان بود. نقاشان جوان چون پابلو پیکاسو و هنری متیس به رد کردن منظر سنتی هنر پرداختند و این اولین گام در این جهت بود که هیچ یک از امپرسیونیست ها حتی سیزانی برنداشته بود.

توسعه های تازه به آنچه مدرنیسم خوانده میشد مفهوم تازه ای داد که خواهان ریالیسم ساده در ادبیات وهنر بود. در قرن نوزده هنرمندان به اصل "پیشرفت" معتقد شدند. اما کلمه پیشرفت چه چیز مفید دراماتیک در خود داشت؟ هنرمندان مدرنیست چقدر قاطعانه و مثبت گرایانه  به ارزش های جامعه کمک کردند؟

نویسندگانی چون دیکینز و تولستوی، نقاشانی همچون ترنر و موسیقی دانانی چون براهمس رادیکال نبودند ولی در عوض اعضای ارزشمند جامعه حساب میشدند. آثار شان اگر هم انتقادی میبود و جنبه های مطلوب کم میداشت ، قبول شده بودند.

مدرنیسم درحال پیشرفت شاهد مراحل عقب گرد از طرف نظامات اجتماعی بود و هنرمندان مدرنیست هم در قالب انقلابیون و ویرانگران شناخته شدند نه روشنگران.

مثالی از این گرایشات ضد مدرنیسم را میتوان در فوتوریسم پیدا کرد. در سال 1909 اولین مانیفیست اف.تی مارینتی در نشریه لی فیگارو به نشر رسید و پس از یک مدت خیلی کوتاه گروهی از نقاشان (گیاکومو بالا، امبرتو بوکیانو، کارلو کارا، لیوگی روسولو و گینو سویرینی) مانیفیست نقاشی فوتوریست را امضا کردند. چنین مانیفیست ها در " مانیفیست کمونیست" قرن پیشین اندازه میشدند و هدف شان تحریک و جمع آوردن پیروانی بود که مبادی واصول و نظریات پیشنهاد میکردند . هر چند نظریه فوتوریزم عمیقا تحت تاثیر برگسون و نیچه بود و باید به عنوان یک جزء گرایش عام مدرنیست عقلانی دیده میشد ولی فلسفه مدرنیست و هنر تا آنزمان یک بخش و تنها یک بخش جنبش اجتماعی بزرگتر بحساب می آمد.

هنرمندانی چون کلیمت، پاول سیزانی، ماهلر و ریچارد ستراوس "مدرنیست های وحشتناک" بودند. بحث و جدال در طرفداری از نقاشی آبستراکت و زمین محوری وسیعا در نشریات محدود معدود شده بود و انتشار میافت. بدویت و پیسمیسم مدرنیست مورد بحث بود ولی از مسیر ادواردین نمایندگی نمیکرد بیشتر به طرف عقیده آپتیمیست و لیبرال ویکتورین متمایل بود. 

در ابتدا شکست وضعیت موجود به نسلی که میلیون ها کشته داده بود آشکار به نظر میرسید. قبل از جنگ استدلال شده بود که هیچ کسی با آنهمه مصارف بالا نخواهد جنگید، در مرحله دوم معرفی عصر میکانیکی در زندگی مشهود بود. جنگ ماشینی همچون سنگ محکی بر روی واقعیت واقع شد. در اخیر طبیعت تراو ماتیک تجربه لایه های ذهنی و انتقادی پنداشت های اساسی جنبش مدرن را ساخت. واقع گرایی با رویارویی ورطه  جنگاوری ورشکست شد. بر علاوه این نظریه که انسان در حال رشد معنوی تدریجی و ثابت است با روبرو شدن با کشتار بی معنی جنگ عظیم مضحک به نظر میرسید. جنگ جهانی اول یکباره عقلانیت میکانیکی، هندسی خشن تکنالوژی را با اسطوره غیر عقلانی کابوس مانند ترکیب کرد.

پس از آن در 1920 مدرنیسم که قبل از جنگ نظریه یک اقلیت بود به مرحله تعریف عصر رسید. تغییر جهت مهم و عظیمی نسبت به مرحله قبلی که عهده دار آن موسسین و پیشتازان جنبش مدرنیسم بود هر چند بعد تر وضعیت به تعویض سلسله مراتب کهنه به اندیشه ها، نورم ها و شیوه های تازه آغاز کرد. مدرنیسم در اروپا به نام یک جنبش انتقادی چون دادا، سورریالیسم و گروپ بلومزبری دیده میشد. هر یک از جنبش های مدرنیست به روش های تازه که به میان آورنده نتایج تازه بودند تاکید داشتند. باز هم امپریسیونیست پیشتاز بود:  هنر آفرینان و نویسندگان با شکستاندن اندیشه های مکاتب ملی نظریات جنبش های بین المللی را پذیرفتند. سورریالیسم،کوبیسم، باهاوس و لینینیسم نمونه های جنبش های  اند که دورتر از اساس جغرافیایی شان وسیعا طرفدار پیدا کردند .

نمایشگاه ها، تیاتر، سینما ها، کتاب ها و بنا ها برای ظهور تغییر قوه درک در جهان به کار برده شدند ولی این ظهور به یک پایداری متخاصم پیوست. نقاشی ها به سیخ کشیده شدند، نمایشگاه و مراسم با آشوبگری های مخالفین ویران شدند وحتی گروه های سیاسی مدرنیسم را به اتهام پیوسته بودن به فساد تقبیح کردند. در عین زمان  سالهای 1920 "عصر جاز" یا "جاز ایج نامگذاری شد. پذیرش عمومی میکانیزه شدن با استفاده مردم از موتر،سفر های هوایی و تیلیفون به میان آمد. مدرنیست ها تاکید داشتند که پذیرش همه این پیشرفت ها نیاز به تغییر انسان دارد و آن تغییر تنها تغییر عادات انسان ها نیست بلکه تغییر حس بنیادی زیبایی شناسی در آنهاست.

در 1930 مدرنیسم برنده رتبه ای در نهادهایی  شد که اساس گذاری سیاسی و هنری را شامل میشد. اما زمانیکه مدرنیزم پذیرفته شد در اندیشه های آن تغییر پدید آمده  بود.

در 1920 عکس العمل عمومی بر علیه مدرنیسم قبل از 1918 به میان آمد که به پیوستگی مدرنیزم به گذشته تاکید داشت چیزیکه در اول بر علیه آن میجنگید.  این تغییر در مدرنیزم به شکل سخت افراطی؛ تصنعی، غیر عقلانی و احساسی به نظر میرسید. دوره قبل از جنگ جهانی دوم در ابتدا بسوی طبقه بندی و نهیلیسم منحرف می شد که جنبش پارادیگماتیک داد را در خود داشت .

از آنجاییکه که عقلانیت و اندیشه غیر عقلانی هر دو برای تغییر دادن رتبه در جنبش های بزرگ وجود دارند بعضی نویسنده ها به دیوانگی مدرنیسم جدید حمله ور شدند و در عین حال دیگران آنرا بی روح و میکانیکی خواندند. مدرنیست ها به دیوانگی پرتاب میلیون ها جوان به دوزخ جنگ و به کاذب بودن نورم های هنری که نمیتوانستند واقعیت های احساسی زندگی قرن بیست را مجسم کنند تاختند.

سمت عقلانی مدرنیسم یک قدم به عقب به طرف کنترل، خود داری، و اصرار به متعهد شدن به جامعه رفت.  بعضی تاثیران از تصوری ساختن و اندیشه عصر میکانیکی تکنالوژی وارد شد. نمونه های این مشی شامل سبک نیوکلاسیک کمپوزیشن ستراویسکی، "سبک بین المللی" باهاوس، ناموزونی شوونبرگ و مادیت تازه در هنر نقاشی آلمان بودند. در عین زمان در آغاز اقتصاد سنجی و صعود جوامع به بازساخت ملیت با مسیر های اجتماعی و علمی میل به برگرداندن دیدگاه انتقادی به جامعه به سفارش تشویقی بروز یافت. پیروزی انقلاب روسیه در 1917 با اهمیتش در دو عبارت: "زندگی انسانی و طرح ریزی معقول" به عنوان یک قاعده کلی مورد پذیرش عده ای زیادی قرار گرفت.

باید به یاد داشت که این مفاهیم و جنبش ها همواره در رقابت و حتی برخورد مستقیم با یکدیگر بودند. در درون مدرنیته مشاجره در باره اهمیت عام، رابطه هنر با مخاطبش و نقش هنر در اجتماع وجود داشت.

در آخر علم و خردگرایی علمی که از روشنگر قرن 18 نمونه میگرفت یک منبع منطق و ثبات دانسته شد در حالیکه تحریک ناخود آگاه جنسی و فعالیت عصر جدید میکانیکی هر دو به عنوان ماده احساسی ابتدایی شناخته شدند. مدرنیست با استفاده از هر دو قطب یک دیدگاه جهانی را که تمام جنبه های زندگی را احاطه میکرد شکل داد.ترجمه زبیده اکبر


تـــگ ها:: معماری جهان و معماری و هنر
نظرات [] نويسنده : حسن ابوالقاسمی - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٦/۳/۱٥   |   لينک ثابت
صفحــات وبــلاگ:: ابتدا 2 3 4 5 6 4 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 ...

  اطلس معماری اطلسی      کلیک کنید...